السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )

120

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )

واژهء « غير » از عموميّت بيشترى برخوردار بوده و با اين بحث تناسب بيشترى دارد ، مؤلف بزرگوار آن را برگزيد . 2 . وجود ، ثانى ندارد و منها : أنّه لا ثانى له ؛ لأنّ أصالة حقيقته الواحدة ، و بطلان كلّ ما يفرض غيرا له ، ينفى عنه كلّ خليط داخل فيه او منضمّ إليه ، فهو صرف فى نفسه ؛ و صرف الشىء لا يتثنّى و لا يتكرّر ، فكلّ ما فرض له ثانيا عاد أوّلا ، و إلّا امتاز عنه بشىء غيره داخل فيه او خارج عنه ، و المفروض انتفاؤه ؛ هذا خلف . وجود « دوم » ندارد ، زيرا با توجه به اصالت حقيقت واحد وجود و اين‌كه هر چه « غير » او باشد ، پوچ است و باطل ، هرگز جايى براى آميزش وجود با جزء داخلى ، يا امرى كه از خارج به آن ضميمه شده باشد ، باقى نمىماند ؛ پس وجود ، حقيقتى صرف و خالص مىباشد . از طرف ديگر ، چيزى كه صرف خالص از هر امر ديگرى باشد ، قابل « دوتايى » و « تكرّر » نيست . بنابراين ، هر چه به عنوان « ثانى » براى وجود در نظر گرفته شود ، به همان هستى اول باز مىگردد ؛ چه در غير اين صورت بايد وجود اوّل از وجود دوم به چيزى امتياز پيدا كند كه يا جزء داخلى آن است يا عرض خارجى ؛ حال آن‌كه فرض بر آن است كه وجود ، هيچ « غيرى » ندارد تا جزء آن بوده و يا بر آن عارض شود . دومين حكم از احكام سلبى وجود اين است كه حقيقت وجود يگانه بوده و يك فرد بيشتر ندارد و به هيچ وجه دوم و يا سوم براى آن فرض نمىشود . برهانى كه براى اثبات اين مطلب بيان شده از دو مقدمه تشكيل مىگردد : مقدمهء نخست : حقيقت وجود ، صرف است . مقدمهء دوم : صرف يك شىء ، قابل تعدد نيست . نتيجه : حقيقت وجود ، قابل تعدد نيست . تبيين مقدمهء نخست : مقصود از صرف بودن حقيقت وجود كه در مقدمهء نخست